X
تبلیغات
ستاره ارامش من
ستاره ارامش من

مسائل عرفانی


قلب من

قالی خداست

تار و پودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا

در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب

برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من

از تلاش آفتاب

***

شب که می شود

خدا روی قالی دلم راه می رود

ذوق می کنم

گریه می کنم

اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه میرود

***

یک شبی حواس من نبود ریخت

روی قالی دلم شیشه ای مرکب سیاه

سال هاست مانده جای آن جای لکه های اشتباه

***

ای خدا به من بگو

لکه های چرک مرده را کجا خاک می کنند؟

از میان تار و پود قلب


جای جوهر گناه را چطور پاک می کنند؟

***

آه آه از این همه گناه و اشتباه

آه نام دیگر تو است

آه بال می زند به سوی تو

کبوتر تو است

***

قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا

روی قالی دلم قدم گذاشته

در میان رشته های نازک دلم

نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

***

قلب من چقدر قیمتی است

چون که قالی ظریف و دست باف اوست

این پرنده ای که لا ی تار و پودش است

هد هد است

می پرد به سوی قله های قاف دوست

جمعه دوم دی 1390 |

 
عشق وهوس


 

دو چيز را از هم جدا كن:

عشق و هوس

 

چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.

 

در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف

ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم

براي او نفر سوم خواهي بود.

 

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي

جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟

 

بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه

كوچكيش جبران شود.

 

هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند

نه خود عشق.  عشق خداحلقه ایست حلقه ای امن وعظیم.......

شنبه دهم اردیبهشت 1390 |

 

تنها راه ماندگاری هر کشش دوستانه ایی ، رسیدن به ساختاری یگانه است . حکیم ارد بزرگ

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 |

 

 

پاکترین آرزوها ، در سینه مهربانان است . حکیم ارد بزرگ

مهربانم

تویی که نمی شناسمت

تویی که صدایت را نشنیده و رویت را ندیده ام

همواره در سینه خود ، نفس های تو را جاری می بینم ....

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 |

 


اگر می دانی در این جهان کسی هست

که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند

و صدای قلبت ابرویت را به تاراج میبرد

مهم نیست که او مال تو باشد

مهم اینست که فقط باشد ،

زندگی کند ،

لذت ببرد و نفس بکشد .

جمعه سی ام فروردین 1392 |

 

https://www.facebook.com/pejman.moradi

چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 |

 

https://www.facebook.com/pejman.moradi

چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 |

 

Photo

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 |

 

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 |

 

عشق در وجود ما یک موهبت و هدیه از جانب خداست که نداشتنش یک درد و داشتنش هزار درد دارد...!!!

وقتی داریم دعا میکنیم خیلی مراقب باشیم،گاهی باید یه روزی تاوان بعضی از همین دعاهای مستجاب شده را داد...!!!

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 |

 

بیا آهسته زمزمه کنیم در گوش دانه ها در خاک :
دوست نمی داریم انتظار را ..
بیا برنگردیم ، بنشین کنارم همان جا بمانیم
خواب هم که باشد بیا بیدار نشویم

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 |

 

خدایا ؟!

مرسی که مرا در حد ایوب به حساب می آوری...

اما...

میشه بی خیال شی...؟!

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 |

 
............

سلام دوستان شماره حاج اقاشمشیری

 

دکترشمشیری

 

۰۹۱۲۶۴۶۵۷۳۱

۰۲۱۲۲۲۴۷۴۰۴

۰۹۱۲۳۱۱۵۵۳۸

بنده نه کسی را تائید میکنم نه تکذیب  هر

 

چیزی غیراز خداپرستیدن بت هست البته

 

ارادت به کسی بت نیست وپرستیدن چرا

 

ارزوی صلح جهانی وعشق وارامش الهی

 

برای همه.من مدتی نمیتونم درخدمت

 

دوستان باشم حلالیت میطلبم..

دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 |

 

معروف است كه فردي به دوست خود گفت:

لطفاً به من بگو از كدام راه بايد بروم؟

دوستش جواب داد:

بستگي به اين دارد كه كجا مي‌خواهي بروي؟

آن شخص پاسخ داد:

خيلي برايم مهم نيست كجا بروم

دوست او در جواب گفت:

پس مهم نيست از كدام راه بروي!

امروزه بحث مهمي كه جايگزين بحث مهمتري در دوره‌هاي زمانهاي گذشته آنچه مهمتر بوده و فيلسوفان و حكيمان و عالمان در كتب خود بيشتر مورد بحث قرار مي‌دادند، موضوع هدف زندگي انسانها و شناخت آن در ميان انسانها بوده است، البته اين بحث هنوز هم مطرح است و چيزي از ارزش آن كم نشده، جهت ورود به بحث نخست روايتي از اميرالمومنين علي عليه‌السلام كه در نهج البلاغه نقل شده است و نشانگر برداشت و نگرش آن زمان نسبت به پديده راه و روش و هدف مي‌باشد، ذكر مي‌كنيم:

گفته‌اند: حارث بن حوط نزد امام عليه‌السلام آمده و عرض كرد: فكر مي‌كني من اصحاب جمل (ناكثين طرفداران عايشه) را گمراه مي‌دانم؟ حضرت فرمود:

اي حارث، تو كوتاه بينانه نظر كردي، نه در سطح بالا و عميق، به همين جهت سرگردان ماندي:

انك لم تعرف الحق فتعرف اهله.

(تو حق را نشناختي تا آن كس را بر آن وارد مي شود.) بشناسي و باطل را نيز نشناختي، تا آن كس را وارد مي‌شود، بشناسي.

عرفا و حكماني معتقد بودند كه چنانچه انسان هدف خود را به خوبي شناخته باشد و بداند كه كجا مي‌خواهد برود، راه و طريق رفتن را خود به خود خواهد آموخت. شاعري هم سروده است:

«خود راه بگويدت كه چون بايد رفت»

مولوي نيز در مثنوي مي‌گويد:

هر كه را در جان خدا بنهد ملك

هر يقين را بازداند او ز شك..

یکشنبه هجدهم تیر 1391 |

 

 

در لحظه تنهایی،
 
پروردگار را صدا بزن.
 
او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش
 
را در کنارت حس کنی. فقط کافی است صدایش بزنی.
 
او تنها یار تنهایی هاست.
 
در لحظه نیاز، حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا
 
نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت،
 
در حالی که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت.
              
                     به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است

پنجشنبه هشتم تیر 1391 |

 

یک قلب زیبا، یکی از زیباترین معابد دنیاست.


پس به زیبایی قلبت ببال.

پنجشنبه هشتم تیر 1391 |

 

با مشاهده نفس در پی نفس

حقیقت،خود را آشکار میسازد.

با مشاهده حقیقت در پی حقیقت

به حقیقت غایی دست خواهی یافت.

پنجشنبه هشتم تیر 1391 |

 

ماباید ازجایی که هستیم آغازکنیم

نه ازجایی که میخواهیم باشیم.

برای قرار گرفتن درجایی که میخواهیم باشیم

باید درجایی که هستیم مستقر شویم.

 

شاید ما در جهنم ایم،

اما اگر ما صبور باشیم و اجازه دهیم که جهنم وحشتناک باشد،

سپس این تعادل ذهن،

این رضایت آرام،

جهنم را به بهشت تغییر می دهد.

 

تفاوت میان بهشت و جهنم بسیار ناچیز است

و چیزی نیست جز تعادل ذهن.

پنجشنبه هشتم تیر 1391 |

 

ماباید ازجایی که هستیم آغازکنیم

نه ازجایی که میخواهیم باشیم.

برای قرار گرفتن درجایی که میخواهیم باشیم

باید درجایی که هستیم مستقر شویم.

 

شاید ما در جهنم ایم،

اما اگر ما صبور باشیم و اجازه دهیم که جهنم وحشتناک باشد،

سپس این تعادل ذهن،

این رضایت آرام،

جهنم را به بهشت تغییر می دهد.

 

تفاوت میان بهشت و جهنم بسیار ناچیز است

و چیزی نیست جز تعادل ذهن.

پنجشنبه هشتم تیر 1391 |

 

اگر تمام بیابانها را طیّ کنی‌،....

 اگر سراسر دریاها را شنا کنی‌ ،...

 اگر فراز آسمانها را پرواز کنی‌ ،... 

اگر همه قلّه‌ها را فتح کنی‌ ،....


 اگر تا ابد دور کعبه بچرخی ،... 

هرچه بگردی ،... کمتر خواهی یافت،....
رها کن ،.... 

گاهی‌ در چک چک قطره آبی،... در گلبرگ نسترنی ،...
 

در بال زدن شاهپرکی ،.... در آواز شور انگیز بلبلی،....


 یا حتی در هنگام بند زدن دلی شکسته ،... یا گرفتن دستی‌ ،...


او را خواهی شناخت ،....،....
خودش به موقع می‌‌آید ،....


رها کن،....
خودت و دنیا را ،.... هر دو ،... را ،... رها کن.

پنجشنبه هشتم تیر 1391 |

 
وضو

 نکته درباره ی وضو

1 ـ  وضو و حاجت: اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : وقتي مشكلي پيدا كردي، وضو بگير و همين طور رو به قبله بايست و 7 بار بگو: «بِكَ يا الله» و بعد از اون حاجتت رو بخواه. يكي از مهمترين راههاي رسيدن به حاجت همينه. دنبال نمازهاي خيلي طولاني نباشيد، انساني كه دائم الوضو هست، رو به قبله 7 بار بگه: «بِكَ يا الله» و بعد حاجتش رو بخواد، انشاءالله برآورده مي شه.

 2 ـ وضو و حالتهاي رواني و رفتاري: در زندگي امروز مسائلي هست كه باعث مي شه  اعصاب آدم خورد بشه، مي گن هر وقت خشمگين شدي، اعصابت خورد شد، از نظر روحي و رواني مشكل پيدا كردي، دكتر روانشناس سر جاي خودش، من دكون اونها رو كساد نمي كنم! اما يه بار اين رو هم امتحان كن: يه بسم الله بگو و بعد وضو بگير. ببين چقدر آروم مي شي؟ اين رو يادتون نره، يه بار هم كه شده امتحان كنيد، بعد از يك ناراحتي و خشم و عصبانيت روحي و رواني وضو بگيريد ببينيد چقدر آرامش پيدا مي كنيد، حالا قرآن هم سرجاي خودش ولي وضو هم خيلي محسنات داره.

3 ـ وضو و نورانيت: وضو نور است و اين نورانيت باطن و ظاهر به آدم مي ده. انسان دائم الوضو ظاهراً و باطناً نورانيست. اين انسان قدرت بسيار بالايِ دريافت و تشخيص مسائل اجتماعي هم پيدا مي كنه.

پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 |

 

مرد نجواکنان گفت :« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید .

و سپس دوباره فریاد زد : « با من حرف بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید .

مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت : « ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ، اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :

« پروردگارا ، به من معجزه ای نشان بده » و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد ، اما مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد :« خدایا ، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری .»

اما مرد با حرکت دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....

پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 |

 

مریدی نزد مرشدش آمد و گفت:" سال هاست که در جستجوی نور هستم. گمان می کنم که به رسیدن به آن نزدیکم. می خواهم بدانم که گام بعدی چیست؟" پیر گفت: "چگونه زندگیت را می گذرانی؟" مرید گفت: "هنوز کاری نیاموخته ام. پدر و مادرم کمکم می کنند. فکر می کنم این موضوع زیاد مهمی نباشد." مرشد گفت: "گام بعدی این است که نیم دقیقه چشم به خورشید بدوزی." مرید اطاعت کرد. بعد از نیم دقیقه، پیر از شاگردش خواست که منظره اطرافش را توصیف کند. شاگرد گفت: "چیزی نمی بینم. خورشید بیناییم را متاثر کرده است." مرشد گفت: "کسی که فقط به دنبال نور است و از وظایفش شانه خالی می کند، هرگز نور را نخواهد یافت. کسی که همواره به خورشید می نگرد، نابینایی در انتظارش خواهد بود."

پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 |

 
(کلام خلاق)

(کلام خلاق)

  • كلمات انسان سرنوشت او را بوجود مي‌آورند. انديشه‌ها زندگي سازند. آنچه به خود مي‌گويي همان را از زندگي خواهي شنيد. از كلام تو بر تو حكم مي‌شود. تو هماني كه مي‌انديشي...
  • حرفها وقايع اند. بفهم چه مي‌گويي و وقايع زندگي ات را به کنترل در آور.
  • كلام هماهنگ زندگي به بار مي‏آورد و كلام ناهماهنگ درخت زندگي‏ات را بي‏بار مي‏كند و بر بار سنگين رنج‏ات مي‏افزايد.
  • انسانها از نواحي مختلف روح خود و با تكيه بر قسمتهاي مختلف مغز و ذهن خود حرف مي‏زنند و همين محل صدورهاي مختلف، ويژگي‏هاي كلام آنها را تغيير مي‏دهد و آنرا شديد و ضعيف مي‏سازد.
  • انسان وارث خداوند است. همان خدايي كه روش او كن فيكون است... ارث خود را، ميراث فرمانروايي را، از خداي زنده اي كه هرگز نمي‏ميرد به تسليم دريافت كن و وعده او را بپذير كه فرمود تو را مانند خود كنم كه به هر چه بگويي باش بشود.
  • با تغيير كلمات دروني، انديشه و گفتارت تغيير مي كند.
  • مي داني چرا فكين و دندان ها و لب ها، همچون دژهايي پي در پي. زبان را محصور كرده اند؟ و فاصله حنجره با لب ها و حنجره و مغز چه مي گويد؟ در گفتن تامل كن كه تحمل نگفتن، آسان تر از تالم افتادن است.
  • با وجود برقراري ارتباط، ضعيف ترين حرف ها موثرترين نتايج را دارد و بدون ارتباط، حرف هاي بزرگ بي اثرند.
  • قدرت نهايي كلمات هماهنگ، از انرژي هسته اي كه قادر است زمين را ويران كند، بيشتر است. براي استفاده از قدرت هسته اي، احتياج به تخصص، احتياط و افراد قابل اعتماد است، درقدرت فراهسته اي كلام نيز تو نيازمند تخصص، احتياط و اعتماد پذيري هستي و الا ممكن است ويراني به بار آيد. با نيروي هسته اي مي تواني در دسترسي به برخي از اهداف جهش كني و راه پنجاه ساله را درنصف شب بپيمايي. انرژي هسته اي هست، اگر آن را مهار كني قدرت عظيم آن در اختيار تو قرار مي گيرد و گرنه به هدر مي رود و شايد هرگز براي تو آشكار نشود. آزاد سازي و كنترل آن فرمول هايي اختصاصي دارد. از آن مي تواني براي بوجود آوردن يا ويران كردن استفاده كني و اينها و جز اينها درباره قدرت فراهسته اي كلام نيز صادق است.
  • كلام تو حامل سرمايه و اعتبار تو است، آن را هدر نده، آن را در جهت احاطه بر سرنوشت ات و كنترل زندگي ات به كار گير، نيروي حيات تو در آن است. حيات خود را به قبرستان نفرست. بر اعتبارت اضافه كن و از سرمايه ات كاسته نكن. اگر بر آن تسلط يافتي فرمانروايي دروني ات ميسر مي گردد و اگر بر تو سلطه يافت بردگي ات حاصل آمده.
  • وقايعي كه بر تو واقع مي شود از كلام تو پيروي مي كند. اگر چه اين پيروي كامل نيست اما قاطع است. پس بنابر تكلمت كه انديشه تو نيز از همان است مي تواني وقايع نامطلوب را غير واقع گرداني و آنچه را كه در طلب آني به وقوع برساني.
  • كلمه هاي تو، قسمتي از بذرهايي است كه در باغ جاودانه ات مي كاري. ببين چه مي كاري، زيرا غذاي زندگي تو از همان تهيه مي شود كه كاشته اي، بهترين ها را بكار، پس بهترين ها نصيب تو خواهد شد.
  • كلام مثل تير است يا به هدف مي خورد و موفق مي شوي، يا به هدف نمي خورد. اما وسايلي كه تير را پرتاب مي كنند گوناگونند. از نيزه كه با دست پرتاب مي شود تا تفنگ و موشك انداز. حتي هر يك از اينها نيز متنوعند. مثلا ممكن است تفنگ سر پر باشد و به سبك چند قرن پيش، يا دوازده لول باشد يا تفنگ ليزري، بعضي وقت ها تير به هدف نمي خورد، گاهي نمي رسد، گاهي بي تناسيب با هدف است مثل وقتي شخصي مي خواهد با پرتاب سنگ، كوهي را از سر راه خود بردارد يا با تير رها شده از كمان به ستاره ها بزند. شرط توفيق در به هدف زدن، هماهنگ بودن تير و وسيله شليك آن است و ديگر مهارت و قصد و عزم تيرانداز. ناحيه روحي صادر كننده كلام مانند تفاوت كارايي آن سلاح هاي گفته شده است.
  • كلمات خود را سازنده اند. هسته يك درخت در درون خود داراي آن چيزي است كه لازم است آن را تبديل به درختي كامل كند و اين مثال كلام انسان است.آن، مي تواند همان چيزي را به تجسم در آورد كه در خود دارد، قصدهاي گوينده خود را.

یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 |

 

رویا

  • هرکس داراي يک شهود و روياي نهفته است که اختصاص به خود او دارد و تماس با آن جزء از طبيعت، که با اين فرد بيشترين هماهنگي را دارد، در بيدار شدن آن روياي نهفته تاثيرگذار است.
  • انسان داراي روياهاي نهفته و خاموش است که در اعماق ذهن او مدفون شده يا به خواب رفته اند. اگر اين روياهاي بنيادين بيدار شوند، انسان از طريق آنها راهي براي ارتباط با عالم غيب يافته و طريقي براي بازگشت به چشمه هاي زندگي.
  • رويا دروازه اي براي ورود به عوالم درون و بيرون است. دنياهايي فراتر از محدوده هاي زمان و مكان ما و تجربه جهانهاي ديگر است. از آنجايي كه اين آگاهي را مي توان به حيطه زندگي روزمره وارد كرد اهميت كنترل روياها و ديدن روياهاي آگاهانه انكارناپذير است.
  • راه نرو پرواز كن. مسير روياهايت را دنبال كن.
  • فكر‏ها را به رويا‏ها تبديل كن تا ملموس شوند و به تجربه درآيند.
  • شعور و قدرت روح خلاقه را به هفت طريق مي‏توان تجربه نمود. آن هفت، كلام و رؤيا و سكوت و محبت از آن هفت طريق‏اند.
  • اگر اين جهانها را مانند رؤيا تصور كني مي‏تواني خداوند را در مقام رؤيابين ببيني كه همه جهانها رؤياي اوست.
  • واقعيات هر جهاني را به زبان آن جهان و از طريق عنصر غالب آن جهان مي‏توان آموزش داد. براي آموزش واقعيت‏هايي كه از جنس كلمه‏ اند كلمات مطلوب‏ اند اما براي بيان اسرار رؤياها مؤثرترين شيوه، رؤياهاست.
  • اعتقاد رويا بينان كهن بر اين است كه « زندگي انسان را روياهاي او مي‏سازند و زندگي ما در اين دنيا، نتيجة روياهايي است كه مي‏بينيم و مي‏سازيم » مطابق اين قانون مي‏توان نتيجه گرفت كه با تغيير روياها بتوان تغييراتي واقعي را در زندگي بوجود آورد.
  • رؤياها همان چيزي هستند كه از نگاه انسان بوجود مي‏آيند پس بينش‏ ها و انديشه‏ ها و روش‏هاي انسان است. كلمات است. كلماتي كه انديشه‏ ها را هم همان مي‏سازد و اعمال و رفتار و حالات هم از انديشه‏ ها ناشي مي‏شوند. در اينجا رؤياها، ذهنيات انسان است آنچه با نگاهش و در سرش مي‏نويسد.
  • بعضي روياها را نبايد تفسير كرد، گاهي به جاي تفسير رويا، به ياد داشتن آن (تا زمان مقرر)، خبر دادن آن به آنكه بايد، تبديل آن، تغذيه كردن از آن و كارهايي از اين نوع، كافيست و جز اين زائد است.
  • اگر نتوانستيد روياي خود را به درستي تفسير كنيد. تفسير نكردن بهتر از تفسير آميخته به اشتباه يا تفسير اشتباه است. پس اگر نتوانستيد با روياهايتان كاري كه بايد بكنيد، بكنيد؛ كاري را كه نبايد بكنيد، نكنيد.

یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 |

 

بدگویی و توهین

  • با انتقاد خود بسازيد و ويران نكنيد مگر آنكه بنيادش بر باطل و فساد است.
  • پذيرش يك حقيقت بزرگ توسط يك ذهن كوچك توهين به آن است اين حقيقت بزرگ است كه بايد ما را بپذيرد.
  • كلام ظالمانه كه ظلمي آشكار است به حقوق ديگري. غيبت، تهمت، تمسخر و تفرقه و مانند آن از اين گروهند.
  • آنچه نمي‏ دانيد و آنچه نديده و نيافته‏ ايد مخصوصاً اگر مرتبط با عالم بالا و غيب و اسرار باشد، انكار نكنيد و با رفتار خود محكوم نسازيد و به آن توهين نكنيد.
  • فحاشي و توهين كردن نهايت ضعف و ناتواني شخص را نشان مي‏دهد.
  • غيبت (پشت سر حرف زدن) از زنا بدتر و شديدتر است

یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 |

 

دوست داشتن

  • قيمت هر چيزي را با دوست داشتن آن مي‏توان نشان داد. هر چيزي را با تمام وجودت دوست داشته باشي براي تو خواهد بود و به زندگي تو خواهد آمد.
  • زندگي فرصتي براي تجربه كامل دوست داشتن است. پرداختن به هر كار ديگري غير از دوست داشتن، بيهودگي و محروميت است. بايد همه چيز را صرف كامل شدن در دوست داشتن كرد و عشق را كاملاً تجربه كرد. به هر كار ديگري غير از عشق ورزيدن پرداختن باخت زندگيست و عين ابلهيست. همه كارهاي مختلف و فكرهاي متفرق را بايد در اين تجربه عاشقانه يكپارچه كرد.
  • حضور خداوند را درهرچه تجربه ‏كنيم، آن ‏چيز دوست داشتني و خواستني‏ مي‏شود.
  • وقتي كسي را دوست داري اين نقض دوست داشتن تو است كه با دشمن او دوستي كني يا چيزي را كه او دوست ندارد، دوست داشته باشي يا با دوست او دوست نباشي. اين را در قديم هم گفته‏ اند.
  • تجربه دوست داشتن اتفاق نمي‏افتد مگر اينكه ما چيزي را بخاطر خودِ آن دوست داشته باشيم نه براي ويژگي‏هاي آن يا نتايجي كه از آن حاصل مي‏شود و نه حتي بخاطر احساس و انديشه‏ هايي كه درباره آن داريم.
  • خواندني‏ها را به كلام بخوانيد و دوست‏داشتني‏ ها را به دوست داشتن بياموزيد.
  • با هم دوست باشيد اما در جهت باطل يكديگر را همراهي و تقويت نكنيد. در حركت الهي، همديگر را قوت ببخشيد تا يكي شما را قوت ببخشد. بر ايمان همديگر بيفزاييد و از آن نكاهيد.
  • دوست داشتن، خيلي آن چيزي نيست كه تو فكر مي‏كني. خيلي اسرارآميز است و خيلي از كساني كه در آن بودند هيچ وقت ندانستند در آنند و خيلي از كساني كه درباره آن حرف زدند، فقط حرف زدند. مسيح گفت دوست داشتن خداست. خدا همان عشق است.
  • دوست داشتن متولد شدن است. رنج كشيدن است رنجي از درد زايمان. تولد دوباره معشوق. رنجي از جهل و خفتگي معشوق و تلاش براي آگاه كردن و بيداري و پروراندن او. رساندن او به آزادي. چشم پوشيدن بخاطر او. رها كردن براي او. بازگشتن به او حتي اگر او در حال گريختن است. دوست داشتن، او را با تمام بدي‏ هايش، دوست‏داشتني يافتن است. رابطه است چون چيزها نمي‏توانند با هم در ارتباطي عميق باشند مگر آنكه مثل هم باشند و فقط مثل‏ها مي‏توانند همديگر را دوست داشته باشند. تنها بازها با بازها و كبوترها با كبوترها بال پريدن دارند. در پرواز باز و كبوتر يا باز و عقاب مرگي ناگهاني و هراسي هميشگي نهفته است.
  • دوست داشتن كشش روح است نه كشش‏هاي نفس و هوس. كشش قلب است نه كوشش‏هاي پوچ و عبث.
  • دوست داشتن دوست داشتني بودن است چون تنها دوست داشتني قدر دوست داشته شدن را مي‏داند و تنها اوست كه مي‏تواند دوست داشته باشد زيرا انسان چيزي را مي‏تواند به ديگري بدهد كه در خود دارد و اگر ندارد چگونه ببخشد.
  • دوست داشتن خيرگيست. خيره شدن، خيره ماندن و خيره مردن. در خيرگي يكي در انتظار توست كه همه پاسخ‏ها و نيازها و دردهاي توست.
  • دوست داشتن، ديگري را داشتن است بدون زنجير زدن. ديگري را داشتن است در اوج از دست دادن. خوبترين‏ها را براي او خواستن است. حتي اگر خوبترين‏ها، تنها گذاشتن او باشد و حتي اگر واگذاري او به ديگري باشد و حتي اگر مرگ معشوق باشد.
  • دوست داشتن معامله نيست اما در بين مردم جز اين نيست. نديدن و يافتن است. محاسبه نيست. ديوانه‏ پنداريست. ندانسته خواستن است. تكيه به صورت نيست اتكاء به سيرت است. حبابي گذرا و زود مرگ نيست كه تو را در بر گيرد و زود هنگام تركت كند، قلب تو است كه تو آنرا در بر گرفته‏اي اما او بر تو است و تو را با خود خواهد برد. مي‏شود آنرا ديد اما وقتي كه رفته است. مي‏شود جلوي آن را گرفت ولي زماني كه نيامده است. مقاومت در برابر آن ممكن است اما آنگاهي كه نيست.
  • دوست داشتن پريدن است آنگاه كه توان پريدن از تو پر زده و پرهاي تو را ياراي پريدن نيست. پرواز نكردن است آنگاه كه پرهاي تو آماده باز شدن و باد را در بر گرفتن‏ اند.
  • دوست داشتن خود را گذاشتن است. از خود گذشتن و از خود گذشتن را آموختن.
  • دوست داشتن يكي را داشتن است و ديگر هيچ چيز نداشتن. با يكي به سر بردن است و سر را براي او بريدن. سرّ را تجربه كردن و به سحر آميختن.
  • دوست داشتن دوست را داشتن است و به داشتني دوست بدل شدن. قفس را شكستن است و قفل را گشودن.
  • دوست داشتن آتش گرفتن است نه آن ناگهان تبهاي هوس آلود. بلكه آن آتش بي‏ شعله و بي‏ دود. آتشي كه هر كه آنرا چشيد از خود رميد و در خود روييد و بر همه چيز خنديد. آتشي كه روح منجمد را روان مي‏كند قلب سنگي را مذاب و جان خفته را بي‏تاب. آتشي كه زندگي مي‏گيرد و زندگي مي‏دهد اما آنچه مي‏دهد آن چيزي نيست كه گرفته است. خام را پخته مي‏كند، پخته را مي‏سوزاند، سوخته را خاكستر مي‏كند و خاكستر را به باد مي‏دهد و در ابر مي‏ باراند. آتشي پر از آرامش و سرشار از تنش. خاموش و پر از جوشش. آتشي كه اگر به تو روي آورد خورشيد را در تو مي‏آورد. و آنكه خورشيد در او متولد مي‏شود اوست كه هر لحظه مي‏ميرد. اين بهاي با خورشيد و در خورشيد زيستن است. اما خورشيد نمي‏ ميرد پس او هميشه به خورشيد زنده است حتي اگر هر روز بميرد.
  • محبت را در بخشش خود تجربه كنيد و يافتن خود را در از خودبيخودي.

یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 |

 
درسی از استاد 1

تسلیم

  • تعليم حق درختي است كه ريشه آن عشق به خداوند، ساقه آن تسليم به خداوند و شاخه هاي اصلي آن ايمان و توكل، مسافر حق بودن، خدمتگزاري و مبارز بودن است.
  • تسليم را تمرين كنيد كه اين شاه كليد عشق است. در واقع كليه‏ ي احكام الهي و سفارشات ديني راهي است براي تحقّق تسليم حقيقي. زيرا آن كه در برابر خداوند تسليم است، با او يكي است و به او پيوسته و اين هدف غايي آفرينش انسان و جهان است...
  • اصل نهايي تسليم است و اولين تجسم تسليم خدمتگزاري و در اختيار بودن است. اين مي‏تواند در هر وضع و حالي رخ دهد. تو مي‏تواني هر چه هستي بگذاري باشد اما تسليم و خدمتگزار باشي. در توانستن و نتوانستن. فرازها و فرودها. بنابراين بايد در اين هسته متمركز بود.
  • تسليم خدا بودن مانند تسليم ابر است به باد. تسليم آب به ظرف آن، و مانند حركت براده‏هاي‏آهن است بسوي آهن‏ربا.
  • و مانند ماهياني است كه از جريان رودخانه تبعيت مي‏كنند و هم رودخانه كه بسوي دريا مي‏رود و كشيده مي‏شود.
  • و مانند تسليم و از خودگذشتگي عاشق است به معشوق.
  • و مانند تسليم شمع است به سوختن لكن در پايان، آن شمع نابود نمي‏شود بلكه نور ذره‏اي آن به نور لايزال هستي مي‏پيوندد.
  • و مانند تسليم يخ است به نور خورشيد كه اگر يخ در اختيار نور خورشيد قرار گيرد از گرماي آن ذوب مي‏شود.
  • و مانند مترسكي بي‏جان و مرده كه يكي زنده به درون آن رفت و در آن سكني گزيد و مترسك را از مرگ به زندگي آورد.
  • و مانند آن ني تو خالي است كه باد از ميان آن ميگذرد و به آن آهنگ خود را مي‏نوازد.
  • و مانند تبعيت تصوير در آينه است از صاحب تصوير.
  • و مانند پيروي چشم و دست است از اراده، كه هر چه اراده بگويد آنها از همان راه ميروند و همان كار را مي كنند. آنها در تصرف اراده‏اند.
  • تسليم و وفاداري به خداوند مانند چشمه ايست كه اگر در انسان به جوشش درآيد، به دريايي بيكران بدل خواهد شد و انسان را به درياي الهي متصل و مبدل خواهد ساخت.
  • روح آفريننده در انسان مانند گنجي است كه هفت در دارد. از هر در آن دسترسي به قسمتي از گنج ميسر مي‏شود. از هر يك از درها مي‏توان به گنج دست يافت لكن نه به كل آن بلكه به اندازه‏اي از آن. اما از در هفتم، دست يافتن به تمام گنج روح ممكن مي‏گردد. آن هفتمين، عشق است كه در تسليم و وفاداري وقوع مي‏يابد.
  • آنكه تسليم حق است به وقت مبارزه، مبارزه مي‏كند و مبارز حق است. هنگام گذر، مسافر حق است و مي‏گذرد. در امور خود متوكل است و در ارتباط با خلق خدا، بخشنده و مهربان است. او در حضور خداوند، متواضع و متضرع است...
  • تسليم را تمرين كنيد و در آن عميق‏تر استقرار يابيد. اين بهترين شيوه عبور از جهانهاست.
  • تسليم يكي باشيد و براساس يكي زندگي كنيد. و اگر تسليم فشارها، ترس‏ها، ترديدها و تمايلات بوديم، تسليم يكي نيستيم، كه كافر و مشركيم. تنها و تنها براساس او، بر اصل روح خدايي زندگي كنيد. نه كسي ديگر و نه چيزي ديگر.
  • تسليم باش و زندگي تسليم تو مي‏شود.
  • هرگاه انسان قلب خود را به خداوندي كه بخشنده و مهربان است و خود، حقيقت عشق است، تسليم مي كند، عشق الهي در انسان پديدار مي شود و او مانند خداوند عشق مي ورزد، محبت مي كند و مي بخشد. وقتي كه فكر و ذهن انسان تسليم خداست، ياد خدا واقع مي شود، تفكر الهي رخ مي دهد و خداوند بصورتي متناسب در فكر و ذكر و ذهن انسان حضور مي يابد.
  • خدمتگزاري آسمان كار فرزند آسمان است.

 

  • كليدي‏ ترين شيوه، نرمي است و مؤثرترين نرمي، نرمي هماهنگ است و مؤثرترين هماهنگي، هماهنگي فعال است و مؤثرترين هماهنگي فعال، هماهنگي همسو است.
  • هر زماني روش خود را مي‏طلبد و هر طلبي روش خود را مي‏خواهد. اگر طالب چيزي هستي به طبل زمان گوش كن و هماهنگ با آن طلبت را بطلب.
  • حقيقت‏ گرايي و آشكارسازي حقيقت حركت عمومي هستي و كائنات است و همسويي با آن همسويي با جهان است.
  • بهترين روش‏ها هماهنگ‏ترين روش‏ها است.
  • اندازه توفيق و اثرگذاري چيزها و روش‏ها متناسب با هماهنگي آنهاست. براي تحقق، مي‏بايست با هر چيزي به روش هماهنگ برخورد كرد و براي هر هدفي با شيوه‏اي متناسب اقدام نمود.
  • هر روشي تنها در زمان و مكان خود و براي هدف متناسب با خود، اثر لازم و كافي را دارد.
  • براي برخورد هماهنگ، همذات ‏پنداري و همذات‏ گري ضروري و اجتناب‏ ناپذير است.
  • بجاي نه، مي‏توان گفت بر فرض بله و آنگاه واقعيت نه را از اين طريق به اثبات رساند.
  • محكوم‏ شونده محكوم مي‏شود. اگر حق را محكوم كند، حق او را محكوم خواهد كرد و اگر باطل را، پس باطل.
  • حقيقت خود را نشان مي‏دهد، پس چرا بعضي به باورها و ناباوري‏ها اتكاء كامل مي‏كنند.
  • آنچه شكستني است شكسته خواهد شد. تلاش براي حفظ آن، بيهوده است.
  • غالباً شايد و اگر بهتر از حتماً و هرگزاند.
  • حوزه امكانات، نامحدود است پس هر چيزي ممكن است و هر اتفاقي واقع‏شدنيست.
  • آگاه كردن، نرمي كردن است و بالاترين نرمي محبت است.
  • اگر انكارپذيري بگذار انكار شوي و اگر نيستي انكار تو، انكار انكاركننده است.
  • بجاي ضربه زدن لمس كن.
  • در طبيعت، موجوداتي كه به اصل نرمي عمل كردند به حياتشان ادامه دادند و آنها كه از اصل سازگاري و انعطاف‏ پذيري خارج شدند از دور حيات خارج شدند.
  • اجبار مردود است مگر آنكه لباسي بر تن محبت باشد آنهم در زمان اجتناب‏ ناپذير بودن آن.

 آزمونهای ایمان و وفاداری

  • اگر حقيقتي را پذيرفته‏ اي كه در ظرفيت پذيرش ديگران نيست، يا هست اما بر ضد ديگران است، منتظر باش تا هزينه اين ايمان را بپردازي. منتظر تهمت‏ها و تمسخرها و اذيتها. منتظر طرد شدن‏ها و توطئه‏ها. وقتي تو بزرگتر از ظرفيت نگاه ديگران باشي يا ظرفيت آنان از ظرف نگاه تو كمتر باشد اين طبيعي است كه آنها بدبينانه در تو ترديد كرده و سعي نمايند تو را انكار كنند و زير سؤال ببرند.
  • هر ايمان‏ آورنده به اندازه ظرفيت روح و گنجايش قلبش ايمان دارد. ايمان انسان به غيب، متناسب با توان شهودي او و قدرت روشن‏بيني اوست بنابراين ظرفيت ايمان ديگران را در نظر بگير و چيزي را بيش از عمل آنها بر آنها تحميل نكن.
  • وقتي تو كسي را تأييد مي‏كني و او را مي‏ پذيري معلوم مي‏شود كه با او همانندي. يا ذره‏اي يا ذراتي يا زياد. اندازه پذيرش تو، اندازه همانندي و هم‏ سنخي تو را نشان مي‏دهد.
  • ايمان تو وقتي حقيقي است كه براساس كشف و شهود و دريافت تو باشد نه حرفها و باورهاي ديگران؛ و دانسته‏هاي منطقي و نه حتي واقعيات ملموس. وقتي دچار ايمان حقيقي شوي تو آن را مي‏ پذيري حتي اگر همه دلايل بر عليه آن باشند. به آن ايمان داري حتي اگر آن، ظاهراً چيزي نباشد كه تو درباره‏ اش دريافت كرده‏اي. آن را پذيرفته‏اي حتي اگر آن بر ضد دريافتهاي تو باشد حتي اگر آن، خودش بگويد نيستم و نشان دهد كه نه فقط آن چيزي نيست كه تو در او كشف كرده‏ اي بلكه عكس آن چيزيست كه به كشف تو درآمده. هرگاه چنين ايماني در تو پديدار شد هماني كه او را پذيرفته‏ اي در تو پديدار خواهد شد.
  • اگر تو بخواهي ايمان و وفاداري كسي را بيازمايي و ارتباط او را با خود محك بزني چه كارهايي خواهي كرد و او را چگونه امتحان مي‏كني؟ اگر بخواهي براي خود همسر و همراهي ابدي را انتخاب كني او را چطور مي‏ آزمايي و در چه آزمون هايي قرار مي‏دهي. و خداوند اينكار را در حد اعلا و كامل و استادانه انجام مي‏دهد.
  • آنچه نمي‏دانيد و آنچه نديده و نيافته‏ ايد مخصوصاً اگر مرتبط با عالم بالا و غيب و اسرار باشد، انكار نكنيد و با رفتار خود محكوم نسازيد و به آن توهين نكنيد.
  • اگر در برابر منافق و نفاق و تفرقه كاري نكني، كار تو نفاق است و تو منافقي. خاموشي در برابر نفاق حمايت از جريان نفاق و آلوده شدن به آن است. تو يا حامي حقي يا بر ضد حقي. حد وسطي بين حق و باطل نيست. به اين دليل است كه محافظه‏ كاري انسان غالباً او را به نفاق آلوده مي‏كند.
  • اگر حقانيت كسي را كشف كردي و به قلبت حقيقتي را دريافتي منتظر دليل و ضد دليل نمان. از حرفهاي ديگران تأثير نگير چه در تأييد آن حقيقت و چه در ردّ آن. ايمان‏ات را براساس پايه‏ هاي سست و فرو ريختني بنا نكن آنرا براساس روح و قلبت استوار كن، بگذار متكي به كشف و دريافت باطني‏ ات باشد نه حرفها و باورها و هيجانات ديگران. اگر به حقيقتي ايمان داشتي ايمان‏ات را تا پايان حفظ كن زيرا همين ايمان، تو را به آن حقيقت ملحق مي‏كند و آن حقيقت را در تو آشكار مي‏ سازد.
  • از آزمونها استقبال كن تا آزمونها از تو فراري شوند چنان آماده باش كه آزمونها از تو بترسند و وسوسه‏ ها جرأت رويارويي با تو را نداشته باشند. شمشير ايمانت را چنان بُرنده كن كه هر ترس و ترديدي با ديدن آن از ميدان به در رود. آنقدر قوي باش كه ضعف و ناتواني از ديدن قوت و استحكامت، ناتوان گردد.
  • اگر عده‏ اي بگويند خورشيد هست و عده‏ اي بگويند نيست اين در وضع خورشيد چه اثري دارد؟ پيش از آنكه اينها باشند خورشيد بوده و پس از آن نيز خواهد بود اما عده‏ اي كه خورشيد را پذيرفتند از نور زندگي‏ بخش آن بهره مند مي‏شوند و عده ديگر يا در تاريكي محكوم به مرگ‏اند و يا در ناداني و دروغ خود مردار مي‏شوند. و حالا فرض كن كه خورشيد با آن همه نشانه‏ اش بگويد نيستم. اين را چه كسي جز ابلهان ساده‏ لوح باور مي‏كنند. خورشيد هر چه بگويد راست گفته است مگر آنكه بگويد نيستم كه بايد اينطور شنيد، هستم.

دعا

  • خوشابحال آنكه با «او» دعا مي‏كند زيرا به آمين او دعايش مستجاب خواهد شد.
  • سرنوشت انسان چيزي جز دعاها و خواسته‏ هاي او نيست و آينده انسان با چيزي بجز دعا (خواستن مستقيم يا غيرمستقيم از خداوند) تغيير نمي‏كند...
  • خدايي كه نور آسمانها و زمين است خود بخود بخشنده و مهربان است نه سليقه‏ اي، نه انتخابي و نه گاه گاهي. نور هميشه و خودبخود روشن مي‏كند، نمي‏پرسد كجا را؟ چه كسي را؟ براي چه؟ فقط روشن مي‏كند و نور مي‏دهد. اما اين تويي كه بايد نور را بيابي و در معرض و حضور آن قرارگيري. دعا روشي براي اين در معرض نور قرار گرفتن است.
  • اگر نام هاي خداوند واقعاً خوانده شوند شفادهنده اند. اما اگر از سر غفلت و بي توجهي بيان شوند نبايد انتظار كار بزرگي را از آن ها داشته باشيد. بيشتر مردم مي گويند توكل ما به خداست اما كمتر كسي ممكن است به خداوند توكل كرده باشد. اكثراً دعا مي خوانند اما نادرند كساني كه دعا را آموخته اند؛ و همه خدا دارند اما كميابند كساني كه خدا را يافته اند.
  • در نظر مردم دعا و توكل و بسياري از امور باطني ديگر، شبه واقعيتي است كه غالباً واقعيت ندارد پس جدي گرفته نمي‏شود. كاري رؤيايي است كه براي انسانهاي ضعيف و نيازمند خوب است. بيشتر براي قوت قلب است و نااميد نشدن نه براي به تحقق رساندن و به تحقق رسيدن. گاهي تمسخرآميز است گاهي تحقيرآميز. اگر هم به آن اندك احترامي تو خالي گذاشته مي‏شود، براي راحتي وجدان و خالي نبودن تقدس است. حتي بعضي‏ها خجالت مي‏كشند با صداي بلند دعا كنند چون ممكن است به چيزهاي مختلف متهم شوند. بيشتر مردم براي شكست از آن استفاده مي‏كنند تا توفيق. وقتي آنرا بكار مي‏ گيرند كه مطمئن هستند كار از كار گذشته و امكان ندارد درست شود، در اوج نااميدي. از اين رو دعاي آنان غالباً به نتيجه نه ختم مي‏شود.
  • نرم خواستن و به نرمي خواستن و خواسته‏ هاي نرم را خواستن، نرمي دعا را كامل مي‏كند و قدرتش را به جريان مي‏اندازد.
  • چيزهايي را كه نمي‏داني و از باطن آنها بي‏خبري از خدا نخواه و قصد نكن. دعا كن كه آنچه لازم است بداني، بداني و آنچه لازم است به انجام برساني، به انجام برساني. آنچه لازم است به تو برسد، برسد و آنچه لازم است از تو گرفته شود، گرفته شود.
  • با وجود پيشرفتهاي بسيار بشر، بالاترين قدرت در دعا و توكل است. دعايي كه اساس آن ايمان و يقين باشد. ايماني كه از مشاهده و دريافت است نه ادعاي آن. با چنين ايماني هر كاري، هر كاري، هر كاري شدنيست.
  • بهترين دعا آن است كه خدا را از خدا بخواهيم.
  • توكل كامل‏ترين روش دعاست. روح دعا، توكل است.
  • با دعا و توكل مداوم و ارتباط داشتن پيوسته با خداوند او را وا مي داريم تا در وجودمان زندگي كند و با ما باشد.
  • در دعا هر گاه روح القدس بر تو آمين بگويد يقين است كه دعاي تو هر چه كه باشد مستجاب مي‏شود لكن او بخوبي مي‏داند به چه كساني آمين بگويد يا نگويد. نگاه او را بايد يافت.
  • هرگاه اراده فرد با اراده خداوند همسو و هم‏جهت شود، دعاي او مستجاب و خواسته‏ اش عملي مي‏گردد.
  • هر رودخانه‏ اي بسوي دريا مي‏رود و هر دعايي به پاسخ الهي ختم مي‏شود. هر سنگي كه بالا بيندازي پايين مي‏آيد منتهي با قدرتي بيشتر و هر دعايي كه بالا برود نتيجه خود را پايين مي‏آورد. اگر در كوهستان فرياد بزني اين طبيعي است كه انعكاس صداي خود را بشنوي و بسوي تو بازگردد و اگر در حضور الهي چيزي بگويي پژواك شگفت‏ انگيز و پرطنين و ممتد آن بسوي تو مي‏آيد.
  • هر كه با ايماني زنده به حضورر خداوند متوسل شود، باذن الله پاسخ او داده خواهد شد.
  • هر حرفي كه به اسم خدا و در خيال، به خداوند زده شود دعا نيست. دعا در ساده‏ ترين معناي خود خواستن از خداوند زنده و حقيقي است حتي اگر اين خواستن غيرمستقيم باشد و در ظاهر آن اسمي از خدا هم برده نشود.
  • آنچه مردم بنام دعا مي‏شناسند و انجام مي‏دهند اكثراً دعا نيست، بازي دعاست به همين دليل اجابتي در آن نيست. زيرا بنا بر اصل تحقق دعا، هر دعايي مستجاب مي‏شود. هر درخواستي از خداوند زنده، پاسخ مي‏گيرد و هر سؤالي از او جوابي از او با خود دارد.
  • اگر دعاي مردم عموماً اجابت نمي‏شود از اينست كه اساساً دعا نيست يعني خواسته‏ اي نيست كه متوجه خداوند حي و حاضر باشد. خداي اكثر مردم مرده است. مخلوق ذهن آنان است. خودشان مثل يك بت آنرا ساخته و تعريف كرده‏ اند و مي‏پرستند. از يك بت سنگي يا تصوير بت چه انتظاري مي‏توان داشت.
  • طبيعت خلأپذير نيست و دعا نوعي ايجاد خلأ است پس خلأ پر مي‏شود چون طبيعت خالي از آن است.
  • انسان داراي امكان دعا كردن و با دعا به نتيجه رسيدن است. اين معني ديگري از اختيار انسان است. چگونه ممكن است انسان اختيار داشته باشد و در برابر همه سرنوشت خود هم پاسخگو باشد، اما داراي امكان «مي‏خواهم مي‏شود» نباشد.
  • دعا يك عمل است و جواب دعا يك عكس العمل و قانون عمل و عكس العمل جهان‏شمول است و همه اين جهان را شامل مي‏شود.
  • جواب از سؤال مي‏آيد و گرسنگي معلول غذاست. از اجابت است كه دعا مي‏آيد زيرا قبل از آنكه انسان بخواهد، خداوند، بخشيده است.
  • بهترين حالت دعا آنست كه آميخته به توكل و متوكلانه باشد. خواستني كه با واگذار كردن همراه باشد و اصراري كه خالي از تأكيد باشد و پر از رهاسازي.
  • در بزرگترين دعاها چيزي نمي‏گنجد بنابراين بزرگترين دعا خالي از هر خواسته‏ ايست.
  • روش‏هاي دعا كردن مانند شيوه‏ هاي دريافت نور براي آن كسي است كه در خانه است. براي او پنجره را باز كردن، گشودن در، برداشتن سقف، در پشت بام بودن يا به خورشيد رفتن و در خورشيد ماندن، طرق اين كسب نور است.
  • هر كه از خداوند زنده بخواهد، هر كه باشد، هر كه باشد، خداوند به او مي‏بخشد. اما بخشش خداوند حتماً آن چيزي نيست كه تو مي‏ گويي بايد. شايد باشد اما كمتر اينچنين است. زيرا بخشش خداوند، عادلانه و به حق است حتي اگر بزرگوارانه و ناشي از فيض او باشد. بخشش خداوند به تناسب قلب و نيات تو است اما كمتر از آن نيست و هميشه بيشتر از حق تو است چون او هميشه بزرگ است

یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 |

 

عشق و محبت از کلام استاد حقیقی

بسم الله الرحمن الرحیم


-1عالم کثرت همچون آشفته گیسویی وجه نگار را پوشانیده ،ازاین گیسوسالک طریق نوروجه میطلبد،باتار،تارآن عشق می ورزد تا روزی نسیمی ازنفحات رحمانی بروزد،گیسوان وا پس رود و گوشه ای از آن وجه نمایان گردد.

2-آنچه برای سالک ضروری است و کل عرفان همان است معرفت اسماء است . این معرفت دسترسی به وصال محبوب است تا بدانجا که هرکجا رو آوری اورابینی و شور و نشاط عشق همراه با قرب محبوب برایت حاصل آید.

3-ای عزیز: خداوند غیوراست، غیور آن را گویند که تاب غیرش نیست ، در دل دوستان تاب غیر را ندارد کار حب چنین است.

4-نازم آن محبوب که از فرط غیرت خواهد که دوستانش جزبه او ننگرند. ای عزیز: خدابرای دوستانش عالم را آینه خانه جمال خود نمود تا به هر جا که بنگرند چشم از او باز ندارند .

5-عشق خداوند با جانت عجین است،چرا که روح تو خدایی است همه از اوییم ، آرامش اگر خواهی خدایی شو، روی به حق آور که جز اورا اصالتی نیست.


6-عشق و شوق در حقیقت طلب کمالی است که درطالب وجود نداشته باشد یا آن صفت در او ناقص باشد و چون ذات حقتعالی در تمام صفات وجودی جلال و جمال فوق کمال است پس هر موجود بلند همت باید این ذوق در او باشد تا با آن غایت الآمال دست یابد. که در حقیقت این عشق در تمام عالم وجود ساری است .

7-دانی که در عالم عشق ،برحسن تعلق گیرد،یابر صفات جمال آنجا که جمال و حسن نیست عشق نیست ،پس پیوندی بین حسن و عشق در عالم وجود است ،و گر نیک نگری عشق و عاشق و معشوق ازاوست.

8-نهاد آدمی یعنی جان و روحش نفخه الهی است این نفخه خریدار حسن است و حسن همه به صفات تعلق گیرد.صفات یا جمالی است یا جلالی که همه از آن خداست.« لله اسماءالحسنی»

9-گفت و گوی ها و جاذبه ها همه از رنگ و بوی بود ،و رنگ و بوی از او، اگر دقیق نگری خود عاشق خود بود و خود با خویشتن عشق ورزید.

10-عالم ظهور اسماء و صفات حق است« و باسمائک التی ملأت ارکان کل شی» و اسماء ظهور ذات پس چون خود به ذات خود عاشق است به اسماء عاشق و چون به اسماء عاشق بود به عالم که آثار اسماءاست عاشق بود پس بالضروره همه مخلوقاتش را دوست دارد.

11-چون خورشید عشق بر افق قلب طالع گردید و حضرت محبت اریکه سلطنت بر دل گسترد حیاط و زندگی و جهان بینی تو گونه دیگری خواهد شد و تو بالاترین مردم از نظر فضیلت و خوشبخت ترین مردم از نظر سعادت در هر دو جهان خواهی بود .

12-سماع عارف شنیدن آن نغمه هایی است که از دل هر ذره عالم اکوان برآید ، و مفهوم آن نغمه لا هو الا هو باشد ، همان سماع بود که شبی از ملکوت ستون حنانه بر خاست و روزی از درون جان سنگریزه در میان دست رسول الله () و همان که از سخره ها بیرون می جست و با ناله داود هماهنگی می نمود و روزی از آوای پتک آهنگران در بازار قونیه شنیده شد که جان مولانا را آنگونه به طرب آورد که از خود بیخود و به رقص آمد ، چه لذت بالا تر از اینکه آدمی آشنای این زمزمه ها و تسبیحات باشد و خود هماهنگ با کل موجودات نغمه دلکش نام محبوب سر دهد ، وصول به این منزل جز در سایه عشق و محبت ممکن نباشد.

13- اگردل داری دلبرجوی واگرجان داری جانان خواه

جمعه دوازدهم خرداد 1391 |

 
من اشکم و من دردم

چون زلف توام جانا در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی

از آتش سودایت دارم من دارد دل

داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

دوشنبه هشتم خرداد 1391 |

 

 

 

 

 

عشق وهوس

 

 

RSS 2.0